ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٤  

Breathing in, I know that anger is here

         Breathing out, I know that the anger is in me

         Breathing in, I know that anger is unpleasant

         Breathing out, I know this feeling will pass

         Breathing in, I am calm

         Breathing out. I am strong enough to take care of this anger

 



 
 
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٤  

Now is the time

Now is the time to know

That all that you do is sacred

Now, why not consider

A lasting truce with yourself and God

Now is the time to understand

That all your ideas of right and wrong

Were just a child’s training wheels

To be laid aside

When you can finally live

with veracity and love

Now is the time for the world to know

That every thought and action is sacred

That this is the time

For you to compute the impossibility

That there is anything

But Grace

Now is the season to know

That everything you do

Is Sacred

Hafiz



 
 
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳  

من طربم طرب منم 

زهره زند نوای من

عشق میان عاشقان  شیوه کند برای من

عشق چو مست و خوش شود

بیخود و کش مکش شود

فاش کند چو بیدلان بر همه کس هوای من

ناز مرا بجان کشد

بر رخ من نشان کشد

چرخ فلک حسد برد زآنچ کند بجای من

من سر خود گرفته ام

من ز وجود رفته ام

ذره به ذره میزند دبدبه فنای من

 



 
 
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳۱  

رو سر بنه به بالین

تنها مرا رها کن

ترک من خراب

شبگرد مبتلا کن

مائیم و موج سودا

شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا

خواهی برو جفا کن

خواهی بیا ببخشا

خواهی برو جفا کن



 
 
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٢٦  

بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم

برین نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم

بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم

برین نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم

بیایید که امروز به اقبال و به پیروز

چو عشاق نو آموز بر آن یار بگردیم

بر آن یار بگردیم

در این خاک، در این خاک، در این مزرعه ی پاک ( 2 )

به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم ( 2 )

در این خاک، در این خاک، در این مزرعه ی پاک ( 2 )

به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم ( 2 )

---

در این غم چو زاریم، در آن دام شکاریم ( 2 )

دگر کار نداریم، در این کار بگردیم

شما مست نگشتید، شما مست نگشتید و زان باده نخوردید ( 3 )

چه دانید، چه دانید که ما در چه شکاریم ( 2 )

خیزید، مخسبید که هنگام صبوح است ( 2 )

ستاره روز آمد و آثار بدیدیم

بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم

برین نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم

بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم

برین نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم

 

***

 

اصل شعر مولانا جلال الدین محمد رومی بلخی ( مولوی ) به شرح زیر است:

 

بیایید بیایید به گلزار بگردیم                            برین نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم

بیایید که امروز به اقبال و به پیروز                    چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم

بسی تخم بکشتیم برین شوره بگشتیم بر آن حب که نگنجد در انبار بگردیم

هر آن روی که پشتست به آخر همه زشتست    بر آن یار نکو روی وفادار بگردیم

چو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیم            یکی جانب خمخانه ی خمار بگردیم

درین غم چو نزاریم در آن دام شکاریم                دگر کار نداریم درین کار بگردیم

چو ما بی سر و پاییم چو ذرات هواییم               بر آن ناده خورشید قمروار بگردیم

چو دولاب چه گردیم پر از ناله و افغان

چو اندیشه ی بی شکوت و گفتار بگردیم

 

 

* کلیات شمس تبریزی، مولوی، نشر آینده، 1380، غزل 1473، ص 551

 

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم                    بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

درین خاک درین خاک درین مزرعه ی پاک                 بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم

چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم              بیایید بیایید که تا دست برآریم

چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم               که امروز همه روز خمیریم و خماریم

مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت                         که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید              چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

نیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریم                برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم

 



 
 
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥  

forgotten Krishna

we fallen souls

paying most heavy

the illusiosn toll

darkness around

all untrace

the only hope

his divine grace

 

by:srila prabhupada



 
 
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/۱  

the important thing is  not to think much

but to love much

and so,do that which best stirs you to love

 

saint teresa of avila

 

 



 
 
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥  

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست



 
 
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٤  

من آزمودم مدتی . بی تو ندارممممممممممممممممممم لذتی

کی عمر را لذت بود بیملح بی پایان تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



 
 
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥  

من عاشق و شیدایم

دیوانه و رسوایم

آتش زده در خرمن

بازیگر پیدایم

ای آن که همه نوری

هم سوزی و هم شوری

من تشنه و سرگردان

در بادیه تنهایم

ای دل

ای دل

ای دل داد از این دل

داد از این دل

این نور از آتش نیست

نور دل جانان است

از سوز چه باکی هست

من عاشق و شیدایم

ای دل

ای دل

ای دل داد از این دل

داد از این دل

داد از این دل

 

تصنیف شیدا